تبلیغات
سایت تفریحی سرگرمی - مطالب ابر محمدرضا حاج رستمبگلو

امروز:

طهران ( محمدرضا حاج رستمبیگلو )

تهران من از تو هیچ نمی خواهم،جز تکه پاره های گریبانم

نوستـالژیای  مـرگ  مکرر  را  تزریق  کـن  دوباره  پریشانم

تهران دلت همیشه غبارآلود، رویای سنگ خیز تو وهم آلود

پهلوی پهنه های  تو خون آلود،  پس یا بمیر  یا که بمیرانم

من زخمی از توام تو چرا زخمی؟ابرو شکسته خسته پر از اخمی

ای پایتخت بخت  چه سرسختی؟!  انکار کن بگـــو که نمی دانم

امّ القرای غربتی و دیزی، ای باغ دشنه! باغچه ی تیزی!

گور اقاقی و ون و تبریــزی، حالا  تو را چگونه بترسانم؟

ای سرزمین آدمک و مردک ، الّاکلنگ دوز و کلک بی شک

چـاه درک مخازن نارنجــک ، فندک بزن  بسوز و بسوزانم

شمس العماره های پر از ماری، دیو آشیان بی در و دیواری

سردابی از جنازه و مرداری،از عشق های بی سرو سامانم

ای شهر شحنه خیز چه مشکوکی،چه کافه های خلوت متروکی

گردوی  سرنوشت  چرا  پوکی؟ _ از  روز  و  روزگار  گریزانم

ده ماه سال عاطلی و تعطیل،  قانون تو قواعد هردمبیل

ای جنگل زنان و صف و زنبیل، هم میهنان مرد پشیمانم

قاجار غرق سور و سرورت کرد،صاحب قران تنور بلورت کرد

دارالفنون قرین غرورت کرد،در فکر پیش از این و پس از آنم

مشروطه شهر شعر و شعورت کرد،شاهی دوباره از همه دورت کرد

تا کودتا کــه زنده بگورت کرد، خون می خورم هر آینــه می خوانم

دیدی که دختر لر از اینجا رفت،حتی امیر دلخور از اینجا رفت

دل نیز با دل پر از اینجا رفت،من دل شکسته ام که نمی مانم

شریان فاضلاب ترین هایی،شن زاری از سراب ترین هایی

ویران تر از خراب ترین هایی، من روح رودهای خروشانم

هرشنبه  سوری  تو  پر  از  کوری، مامــورهای خنگ به مزدوری

با لحن خشک و جمله ی دستوری،اما به من چه من نه مسلمانم

قحطی زد و دیار دمشقم سوخت، خانه به خانه لانه ی عشقم سوخت

در پلک خود کفن شد و از غم سوخت،هر دختری که شد دل و شد جانم


نوشته شده در : سه شنبه 31 فروردین 1395  توسط : اشکان پویان.    نظرات() .

برچسب ها: محمدرضا حاج رستمبگلو ، اشعار محمدرضا حاج رستمبگو ، شعر و غزل امروز ، طهران ، تهران ،